یکی از نشانههای اصالت گویش دشتی (منطقه دشتی) این است که هنوز واژه و لغاتی از زبان پهلوی ساسانی در آن وجود دارد چنان که در بعضی از روستاههای دشتی که کمتر تحت تأثیر زبان عربی و سایر زبانهای بیگانه قرار گرفتهاند برخی از کلمات و واژههای زبان پهلوی محفوظ ماندهاست. به طور مثال لغت کٌهنه « Kohne » را کوهنه « Kwahne » تلفظ میکنند که در زبان پارسی باستان کوهنک « Kwahnak » بوده تنها تغییری که بر این لغت عارض شده تبدیل حرف « کاف » در آخر کلمه به «ها » غیر ملفوظ است یا لغت خوش از خوَش « Xwas » و خورد از خوَرد« Xward » تلفظ میکنند هم چنین واژگان « شتر » اشتر « Ostor » اِشتُو « Estow » « شتاب » و ... همگی بازمانده زبان پهلوی جنوبی یعنی زبان رایج روزگار ساسانی است.
اگر چه برخی از لغات بیگانه به خصوص عربی و انگلیسی در گویش مردم دشتی و جود دارد امّا یکی از دقیقترین و از نظر استقلال زبانهای محلی یکی از خالصترین لهجههای جنوب است که روابط دستوری خاصی به خصوص از نظر ارتباط ضمایر به اسمها و افعال در آن به کار رفته و اغلب کلمات اصیل فارسی در آن وجود دارد.
بجز حالات دستوری بسیاری از اصطلاحات و کلمات که در این گویش کاربرد دارد شکل بومی شده کلمهٔ پهلوی هستند.مثلا حذف نشدن برخی پیشوندها در کلمات و یا برخی پسوندهای انتهایی. کٌهنه «Kohne» را کوهنه «Kwahne» تلفظ میکنند یا لغت خوش از خوَش «Xwas» و خورد از خوَرد«Xward» تلفظ میکنند هم چنین واژگان
اشتر «Ostor» «شتر
اِشتُو «Eshtow» «شتاب
اِشکم را «شکم»،
اَور awr «ابر»،
پار «سال گذشته»،
پازن «بز نر بزرگ»،
پریر «Perir» (یک روز بیش از روز گذشته)،
پَرونگ «Parvang» «کمر بند مخصوص رفتن بالای درخت خرما»،
پسین یا پسیند «Pesin» «بعد از ظهر»،
چاس «Cas » «چاشت»،
دُوَت «Dovat» «دختر»،
دروشده «Derowshedeh» «لرزیدن»،
دُوَش «Dus» «شب، گذشته، دیشب»،
دُول «Dul» «دَلو»،
«دولَک» «Dulak» «دَلوچه»،
دیگ «دیروز»،
ززو «Zuzu» «جوجه تیغی»،
سم یا سُمب «Somb» «سُم»،
گَپ «Gap» حرف و سخن،
کّپه «Kope » کوپه کردن و انباشتن،
کلبوک «Kalbuk» مارمولک،
کلوک «Koluk» خمره سفالینه بزرگ،
گُت «Got» بزرگ،
گردیک «Gordik» کلیه،
گِنِه «Gene » خبیث، نامرغوب، به درد نخور،
محتک یا مَختَک "Maxtak" مهد، گهواره،
مُروا «Morva» فال نیک زدن،
ورزا "Varza" گاو نر.و بزرگ.
منبع
برای دیگر کاربردها، دشتی (ابهامزدایی) را ببینید.
گویش دشتی در برخی مناطق استان بوشهر رواج دارد و حدفاصلی میان گویش های بوشهری و گویش بندری و اچمی محسوب می شود.باگویش بهبهانی و لهجه اردکانی همبستگی هایی دارد.بنظر می رسد این گویش مستقلا از فارسی میانه محاوره ای پس از ساسانیان جداشده باشد.
